سلام
مي خواستم راجع به اين روزام بنويسم
ديدم هيچي بهتر از اين بازي حالمو توصيف نمي كنه.
هيچي زجر آورتر از اين نيست كه :
_ تويي كه همه چي رو با برنج مي خوردي حتي با ديدن برنج حالت بد بشه.
_ شوهرت مجبور باشه توي يه اتاق ديگه غذا بخوره ،كه تو بتوني راحت غذا بخوري .
_ خونه ي پدرشوهر ،شوهرت همش نگاهت كنه و حواسش بهت باشه كه چيزي لازم نداشته باشي ؛بعد وقتي تو مي فهمي داره نگاهت مي كنه ديگه نتوني غذا بخوري و با ناراحتي بهش بگي: آزار داري؟
_ با كلي سختي و تحمل كرد
ن تهوع ،به زور صبحانه بخوري؛بعد هنوز چند دقيقه نگذشته همشو گلاب به روتون ...
_ حامله باشي . جوگير هم بشي بري كلي برف بازي كني و آدم برفي درست كني . هم سرما بخوري هم امتحان روز بعد رو افتضاح بدي.
_ روي يه برگه بنويسي دوست دارم و بچسبوني پشت در كه همسرت اونو ببنيه قبل از ورود و هر روز جاي برگه رو عوض كني . بعد يه بار كه خواهرشوهر مياد خونت بعد از رفتنش ببيني كه اون برگه روي ديوار روبروي دستشويي بود ه و يادت رفته برش داري.
_ مادرشوهرت بعد از فهميدن خبر بارداري بگه يه كادو پيش من داريد . بعد فرداش بگه اون پولي كه بهت قرض دادم نصفش كادوت هست..( جريان اين پول مفصله .)
_ مادرشوهرت بخواد عيد بره مسافرت، يه جايي كه قبلا مادرت رفته و گفته لباس هاي بچه ي خوبي داره .بعد مادرشوهرت بهت بگه: به مامانت بگو اگه چيزي مي خواد بهم بگه از اون جا برات بگيرم
( منظور سيسموني هست ديگه. يعني با لحني كه از من توقع نداشته باشيد .اگه چيزي مي خرم بايد مادرت حساب كنه. كه اين مورد رو دارم براش .منتظر توصيه هاي ايمني شما دراين مورد هستم)
_ كلي ذوق و شوق داشته باشي كه حتما تا رفتن سفر مادرشوهر مشخص بشه جنسيت ني ني براي سوغاتي ، بعد مادرشوهر حرف بالا رو بهت بزنه.
_ كلي درس و كار داشته باشي اما مجبور باشي بشيني وبلاگ بخوني.جوري كه شوهرت به بچتون بگه مواظب باش مامان زياد وبلاگ نخونه ، به درساشم برسه.
_ خيلي وقت باشه كه دوست داشته باشي با شوهرت مفصل حرف بزني راجعبه همه چيز و زندگيت ،اما اين قدر كار روي سر شوهرت ريخته باشه كه نيم ساعت وقت هم پيدا نكني.
_ هر جايي كه خانواده ي شوهر حضور دارن غيرممكنه يه كلمه حرف به شوهرت بزني يا با موبايل با هركسي حتي دوستت صحبت كني و مادرشوهر و خواهرشوهرا نگاهشون دقيقا توي صورت تو نباشه .
_ دلت براي خونه تكوني پر پر بزنه اما دكتر بهت گفته باشه چون جفت پايينه بايد استراحت كني.
_ حتي بوي گرم كردن غذا اذيتت كنه و شوهرت مجبور بشه مدام ساندوچ بخوره .خود ت هم به جز صبحانه فقط روزي يه وعده گوشت يا جيگر يا نهايتا آش يا ماكاراني بتوني بخوري.
_ گرسنت هست اما حتي فكر خوردن حالت رو بد مي كنه. گزينه هاي خيلي كمي هست كه مي توني خوردنشون رو تحمل كني ، تازه فقط تحمل.
و ...
اما دوست دارم براي اين بازي يه ادامه هم بذارم.
هيچي خوشايند تر از اين نيست كه:
_ وقتي هنوز خانواده شوهر از وجود ني ني خبر ندارن ، شوهرت چند دقيقه قبل از اماده شدن سفره درقابلمه هاي غذا رو يواشكي برداره تا خنك بشن و بويي هم نداشته باشن.
_ شوهر چون مي دونه دوست نداري موقع بالا آوردن كسي نگاهت كنه وقت يمي ري توي اتاق دنبالت نمياد.
اما از وقتي بهش گفتي آقاي توت فرنگي ،موقعي كه خانوم توت فرنگي بالا مياره شونه هاشو ماساژ مي ده ؛ شوهرت هم موقع بالا آوردن مياد شونه هاتو ماساژ مي ده و بعد هم كيسه ي محتوي گلاب به روتون رو ازتون مي گيره و دور مي اندازه . بعد دستاشو مي شوره و مي ره بقيه ي غذاشو مي خوره.
_ پدرشوهر ي داشته باشي كه تمام سعيش اين باشه كه كوچكترين خللي توي برنامه ي درسي ، كاري و ... شما و همسرتون پيش نياد.
_ مادرتون هر روز زنگ بزنه و بگه توي فلان بازار گلي لباس و وسيله ي نوزادي قشنگ داشت كه نيم دونستم دخترونه بگيرم يا پسرونه. زودتر معلوم بچت دختره يا پسر.
_ شوهرت هر روز به شكمت نگاه كنه وبا خوشحالي بگه : ديگه داره معلوم مي شه ها.
دقيقا دو ماهه داره اينو مي گه.
خوب ديگه فعلا كافيه .
شايد بعدا ادامه دادم.